|
|
|
|
|
دیشب حس دوست داشتن و ارتباط برقرار کردنم بر حس مقتصد بودنم غلبه کرد و بیخیال چندین تا 8تومان شدم و شروع به اس ام اس دادن به دوستای دوران دانشگاه کردم. دوستانی که خیلی وقت بود ازشون خبر نداشتم. به یکی از دوستان ورودی 83 که رشته اش اقتصاد نبود اس دادم و جویای حالش شدم. در جواب این اس ام اس رو داد: "لیلاااااا چقدر حلال زاده ای!1ساعت پیش یاد قدیما افتادم و رفتم سراغ سی دی عکسای درکه که رفته بودیم.خلاصه کلی یاد دوستان رو زنده کردم." بعد منم گفتم چه کارا میکنی؟ جواب داد: "..... عاشق شدم و با حال و هوای عاشقی خوشم،عشقی که فکر کنم ..." وقتی خوندم برام خیلی جالب بود. تا قبل از این هر وقت از عشق و عاشقی میشنیدم خندم میگرفت و مسخره میکردم که عشق چیه عاشقی چیه!ولی وقتی اون گفت متفاوت بود!حس کردم وارد جریان خطیری شده و داره برای رسیدن به هدفش تلاش میکنه!خیلی خوشم اومد از حرکتش!تو دلم بهش احسنت گفتم و و همراهیش کردم! و این اولین باریست در زندگیم که به عشق با دیدی غیر مسخره نگاه کردم! پی نوشت: دوستان عزیز دیگه میترسند با من حرف بزنند.میگن تو رو خدا نری بذاری تو کولاک؟!بابا من بدون اسم میذارم نترسید!(زنگ نزنید بگید وای لیلی بگو کی بوده؟) |
||
|
+
نوشته شده در شنبه دوم بهمن ۱۳۸۹ساعت 13:46 توسط لیلا
|
|
||