|
|
|
|
|
5سال بعد صحنه اول: دوستان مجرد همه نشستن و میخندن .در باز میشه اون دختر با بچه ای بغل وارد میشه!خسته و کوفته!به دوستان میگه زود باید برگردم.ناهار یا شام بپزم!
صحنه دوم دوستان همه جمعند.زن به مرد میگه ساعت 2 بعد از نصفه شبه بریم خونه!مرد میگه کجا بریم دور هم هستیم خوشیم.2 ساعت دیر تر بخواب چیزی میشه؟!
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم مرداد ۱۳۹۰ساعت 13:56 توسط لیلا
|
|
||